خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





حریم

    بد جوری بهش شک کرده بودم وقتی همه می خوابیدند یه دفتری

     را برمیداشتو یه چیزی توش مینوشت کنجکاوی ام هر روز بیش تر

     میشد  نمیدونم چرا همش فکرمیکردم درمورد من مینویسد

     همین شک باعث شده بود دنبال فرصتی باشم تا

     دفترش رو بخونم یه روز که مثل همیشه میخواست سر کاربره بالاخره 

    به هر مکافاتی که شد رفتم سروقت دفترش صفحه ی اول را که باز 

    کردم خشکم زد روی برگ اولش نوشته بود :

    در سخت ترین شرایط حق کنجکاوی در مورد دیگران را نداریم

     چشمانتان را ببندید و برای دیگران حریم خصوصی قائل  شوید حریمی 

    که در ان فقط خدا جادارد و بس.پس وارد حریم خصوصی امراد با 

    خدا نشوید  .عرق شرم روی پیشانی ام نشست 

    در مورد من ننوشته بود اما برای من نوشته بود

     

     Flower tea infuser


    این مطلب تا کنون 20 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : حریم خصوصی ,
    حریم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده